همه وسایل رو جمع و جور کردم و چیدم توی کوله؛ کاپشن گرم، ژاکت، دستکش دو انگشتی، عینک آفتابی، هدلایت، لیوان، کمک های اولیه، خوراکی جات، هدبند، کلاه گرم، کلا طوفان بیس، موبایل ساده. چهار تا ساندویچ درست کردم دو تا واسه صبحانه کره و مربای گیلاس، دو تا هم تخم مرغ و گوجه،گذاشتم تو یخچال فردا صبح بر میدارم، یه فلاسک آب جوش هم می خوام. بقیه چیزا هم پوشیدنیه، شلوار لایه اول و شلوار گرم، لباس لایه اول و کاپشن ویندستاپر(wind stopper ) جوراب، دستکش پنج انگشتی، کمربند، کفش ، گتر، باتوم و کلنگ کوهنوردی .فردا
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
امروز در حالی که آرشیو دست نوشته هایم را زیر و رو می کردم گزارش قدیمی را دیدیم، آن روزها که کوهنوردی برایم حس و حالی خوبی داشت!
نمایی از رخ جنوبی پنجلی (عکس : ادیب خالدیان)
روز جمعه مورخ 25/12/91، ساعت 60:30 با یک خودروی سواری کرایه راهی پَنجَلی شدیم.
اعضا گروه: سعید ازادی، شاهین خادم،ادیب خالدیان، مصطفی خالدیان(سرپرست).
ابتدا از جاده اصلی قروه-سنندج به سمت غرب حرکت کردیم بعد از روستای کامشگران(کلاژیران) وارد راه فرعی سراوقات(سرابقهط)/کنگره می شویم که جهت ما را به سمت جنوب تغییر می دهد.(تا
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
گزارش برنامه
قله قاجر – مورخ 28 /09/ 1399
نفرات : مهدی مهدی عراقی، مهدی معظمی، حسین عبدی، مهشید الماسی. شهرام نعمتی(سرپرست فنی)، ادیب خالدیان(سرپرست) منطقه : جنوب قروه، روستای پیرسلیمان ارتفاع شروع :2350 ارتفاع قله : 2900 مسافت پیموده شده (رفت و برگشت): 12 کیلومتر
وضعیت آب و هوا : خشک و سرد در ادامه صعود در ارتفاع بالا وزش باد شدید. وضعیت آنتن دهی : عالی
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
پنج شنبه 30 خرداد 98
ساعت 6 غروب از قروه به سمت همدان
حرکت کردیم، ماشین رو توی پارکینگ سینا همدان پارک کردیم و با تاکسی به سمت
دره مراد بیگ حرکت کردیم، ابتدا قصد داشتیم وانت بگیریم که تقاضای 70 هزار
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
گزارش برنامه:
سه کوزان (sekuzan) نام قله و کوهی از سلسه کوههای زاگرس در شهرستان بروجرد است. این کوه در شمال غربی شهر بروجرد قرار گرفته است و ۳۴۴۰ متر ارتفاع دارد سه کوزان به همرا
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
سلام به اینترنت کره شمالی ورژن ایرانی، اگه کسی صدای ما رو داره نظر بده،
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
-دیدی دیوونه ها همه اخمو شدن آویزون شدن؟ دیدی مردم بی لبخند؟ دیدی دیگه نا نداریم یه آب گرمو وصلش کنیم؟ دیدی زمین سفت نبود؟ دیدی حیف کردی؟
- بهار دوباره میاد، دوباره سبز میشیم، دوباره قامتمون صاف میشه
عکس ها رو ببینین کیف کنین #امید داریم
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
تقریبا از سال 89 تا به امروز روزی نبوده که به اینترنت دسترسی نداشته باشم، به جز دوران خدمت که اون هم فقط برای دوماه بود، بیشتر دوستام توی شهرای دیگه زندگی میکنن، و واقعا نبودشون این روزا به شدت احساس میشه، گاهی حس میکنم چیزی گم کردم.
بی کاری و بی انگیزگی، گرانی و... هم مدام در حال تجاوز به ماست. کاش تموم بشه این مکافات
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
همه وسایل رو جمع و جور کردم و چیدم توی کوله؛ کاپشن گرم، ژاکت، دستکش دو انگشتی، عینک آفتابی، هدلایت، لیوان، کمک های اولیه، خوراکی جات، هدبند، کلاه گرم، کلا طوفان بیس، موبایل ساده. چهار تا ساندویچ درست
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
سربازی که تمام شد حال و حوصله خیلی چیز ها رو از دست دادم ، همینطور کوهنوردی، 5 ماهه 5 بار نرفتم کوه، اومدم سراغ وبلاگم و وبلاگ های دیگران ببینم چه خبره چی به چی شده!یک گزارش مربوط به سال 95 رو خلاصه و
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
این بار سومیه که میرم کلکچال , چرا؟
اول اینکه با وجود این همه کوهنوردی که وجود داره اینجا با کسی آشنا نیستم دوم هم امادگی مناسبی ندارم و دارم از مسیر های ساده شروع میکنم، تازه این بار تا پناهگاه بیشتر ن
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
با علی تصمیم به صعود بدر داشتیم، آقای میرانی زحمت بردن ما تا روستا رو کشیدن عصر روز پنج شنبه بود، از همان ابتدائ کار با باد سرد پذیرایی شدیم، ٦ ماهی بود که کوه نرفته بودم و از تابستان وارد زمستانی سرد اما بی برف شدم، روستای پیر سلیمان را ترک کردیم و از مسیر جاده راه مَی رفتیم، در محل اخرین باغ با اضافه شدن سگی که گرسنه بود تیم ما سه نفره شد! هوا رو به تاریکی مَی رفت، چنار های سمت چپ جاده که زمستان ها نشانه ای بود برای گم نکردن مسیر از بین رفته بودند اما به خاطر کمبود بارش برف و بیرون بودن سنگ ها و مشخص بودن راه پاکوب مسیر کاملا مشخص بود، مسیر جاده که تمام شد از شیب زیر پناهگاه صعود کردیم.
ساعت ٦:٢٠ دقیقه به پناهگاه رسیدیم، وسایل ها زیر انداز را داخل اتاق کوچک پناهگاه بدر گذاشتیم، چرخی در أطراف پناهگاه زدیم و مشغول درست کردن سوپ شدیم،تازه ساعت هشت شب بود و زمان به این زودی ها نمی گذشت. خلاصه تا اخر شب سرگرم صحبت بودیم، همچنان باد مَی وزید و شب سردی بود یا اینکه چون مدت ها بود که از محیط کوه دور شده بودم سرمای بیشتری احساس مَی کردم، صبح روز جمعه بیدار شدیم اما ورزش باد از صعود به بدر منصرف مان کرد. بعد از خوردن صبحانه آقای میرانی به پناهگاه آمد و همراه با ایشان به قله قاجر صعود کردیم. از یال بالای پناهگاه صعود کردیم، به محل خط الراس رسیدم و به سمت غرب تغییر جهت داده و به سمت قله
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی
شکر که امسال هم تونستم یخ نوردی کنم، هرچند با پای مصدوم :)
برچسب:
نویسنده: آرتین سلیمانی